Dec 07 2008
نظرخواهی در کامنت دانی
یک دانشجوی جوان عراقی خیلی شیک و تر و تمیز در جمع چند جوان نروژی و در حضور من بدون اینکه بداند من ایرانی هستم:
خوشبختانه اسلام در عراق به هیچ وجه سفت و سخت نیست. الان ما در بغداد کلی دیسکو و بار داریم و جوان ها خیلی از آنها استقبال می کنند.
اسلام در بین توده ی مردم عراق اصلن مثل توده ی مردم ایران و عربستان سعودی فاندامنتال نیست.
پ.ن. این پست هیچ ادعایی ندارد و تنها به آهنگ بازخورد شما نوشته شده است. جمله ای را که در یک کافه شنیده بودم روایت کرده ام. توضیح اینکه طرف نمی دانست که یک ایرانی آنجا نشسته. از شما نظرتان را در مورد حرف او خواهان ام:
۱. با جمله ی دوم او موافق اید یا مخالف؟
۲. از شنیدن چنین قضاوتی در مورد ایران خوشحال می شوید یا ناراحت؟
پیشنهاد می کنم به این دو سوال به صورت موافق/مخالف و خوشحال/ناراحت پاسخ دهید و اگر دلیل تان را هم به پاسخ یک بیتی تان سنجاق کنید که چه بهتر.
7th December 2008 در ساعت 3:34 am
1. مخالف
2. فرقی ندارد، به عبارتی نه خوشحال و نه ناراحت.
—–
سپاس
7th December 2008 در ساعت 4:29 am
۱- مخالفم
۲- از شنیدن این اظهار نظرهای وحشتناک پراکنده و نادرست که در همه جای دنیا در مورد ایران میشود، اعصابم میریزد به هم. نصف بیشتر صحبت من با دوستان غیر ایرانیم همیشه صرف تصحیح کردن افکار غلط آنها در مورد ایران است.
——–
۲. تصور می کنم به جز فلسطین که روی کار آمدن حماس در آنجا برای شان یک شوک بود مثل روی کار آمدن احمدی نژاد در ایران، باقی ملت های عرب، افغان ها و ملت پاکستان روند رو به رشدی در نوگرایی داشته اند. تصور می کنم از آنجا که سی چهل سال پیش ما چیزی داشتیم (مثل دیسکو، حق رای زنان، گنجینه ی هنر معاصر جهان و …) که خیلی های شان تازه دارند به دست می آورند همیشه به مدارا و رواداری ایرانیان (که مسلمان هم بودند) غبطه می خوردند و الان که چرخ روزگار برعکس شده این جورجاها خودنمایی می کنند. حق شان است. اشتباه کردیم. این هم بهایش است.
7th December 2008 در ساعت 5:11 pm
یکم اینکه اینجا چه چقدر از اون بار آخری که اومدم تغیر کرده و چقدر زیاد مطلب نوشته شده.
دوم اینکه:
۱- مخالفم ولی نه آنچنان، توضیح آنکه از طرفی این دوست یا آشنایت که خوب بسیار دور میدانم به شکل ناکترهای این سخنان را بیان کرده باشد. و خوب باز روشنتر است که سنجش توده ایران با عربستان صعودی بسیار نابهجاست. ولی درباره عراق، خوب این چندان آشکار و یدیهی نیست که کدام توده کمتر بنیادگرا هستند. من خودم فکر میکنم در این شرایط بدون در نظر گرفتن وضعیت سیاسی حاکم بر دو کشور و راه طی شده برای رسیدن به آن، همچنان تعداد افراد به واقع بنیادگرا در عراق بیشتر است، اگرچه شاید میانگین مردم ما اندکی مذهبیتر یا شاید بشود گفت معتقدتر به خوانش رسمی دین (ایرانی!) از متافیزیک هستند.
۲- خوب برای من چندان چیز خوشایندی نیست. نه از جهت نداشتن دیسکو یا مانندهای آن، بلکه از آن رو که بنیادگرایی را چندان اخلاق متمدنانهای نمیدانم. و خب از سوی دیگر میدانم که در جاهای دیگر دنیا آن را بسیار بدتر -از من- هم میدانند. این خب هم چندان جالب نیست که دیدگاه مردم فلان کشور بالای مدار شمالگان هم که شاید با اخبار خودشان هنوز به مردم ایران چندان بد نیست با شنیدن دیدگاه یک نفر به ظاهر آگاه از همان اطراف تغییر کند.
راستی من خیلی دوست دارم بدانم که تو چی گفتی آنجا؟
——–
مردم فلان کشور بالای مدار شمالگان ایران را به رسانه می شناسند و به مهاجران اش. رسانه ها یک مشت وحشی را نشان می دهد که شعار می دهند و مرگ دنیا را می خواهند. مهاجران اینجا هم همه جوره دارند. در هم است. حزب اللهی هست از نوع کارمند سفارت که برای اولین بار به برکت احمدی نژآد پایش به اینجا باز شده و زبان هم نمی داند. مجاهد هست که پناهنده ی سیاسی است و شوهرش را اعدام کرده اند و آن قدر تحت فشار است که از خاطرات بدش در وطن اینجا می گوید و تصویر های وحشتناک می دهد. کارمند همبرگر فروشی هست که مخ دخترهای نروژی را می زند و می برد خانه و بعد تلفن می زند که دوستان اش هم بیایند و در حالی که طرف مست و چیزخور شده است این وسط یک فیضی ببرند. دانشجوی دکترا هم هست که طرفداری احمدی نژاد را می کند و صبح و شب از این چیزها می گوید. کار ما هم این است که بار قضاوت هایی که روی اینها می شود را به دوش بکشیم. یک راه حل این است که خودت را خلاص کنی و حسابت را از دیگران جدا کنی. بگویی ایرانی نیستم یا مثل بقیه ی ایرانی ها نیستم. اصلن دروغ بگویی که مثلن ایتالیایی هستی! ولی اگر بخواهی ایرانی بمانی باید مبارزه کنی. روز و شب.
مهم نیست آنجا چه چیزی گفتم. از این که عراقی ها چیزی را دارند که ما چهل سال پیش داشتیم خوشحال شدم و به پسرک تبریک گفتم. آدم خوب و معقولی بود. در این مایه ها.
7th December 2008 در ساعت 9:54 pm
مردم عراق طبیعت شان با ما فرق دارد. اما اینکه اسلام در بین ایشان جا ندارد و در ایران جای دارد حرف چندان کارشناسی شده ای نیست و باید دقیق تر و موردی صحبت شود..
خوشحالی و ناراحتی ندارد. احساسی شدن هم ندارد. این ها مسائلی ریشه ای هستند. که باید بهتر به مطالعه آن پرداخت . فرهنگ های ریشه داری در منطقه خاور میانه وجود دارد که ما امروز همه را به اسم اسلام می شناسیم در حالیکه تفاوت های عمده ای موجود است.
در ضمن از پاسخ شما ممنونم ولی فکر می کنم شما هم آسان از این پرسش گذشتید. شاد و تندرست باشی
——-
من تا عراق نروم نمی توانم مطمئن شوم که طبیعت شان با ما خیلی فرق دارد. راستش عراقی های اینجا کم شمارند اما به ایرانی ها کمابیش شبیه اند. به نظر من که هیچ تعصبی ندارم ایرانی ها یک سر و گردن بالاترند. مثلن من تا به حال یک عراقی را هم در کنفرانس ها ندیده ام ولی هزاران ایرانی را دیده ام که از تعداد گاهی از چینی ها و هندی ها با آن جمعیت هنگفت شان خیلی کم نمی آورند. خوب اینها نشانه های مثبتی است. همین که ما زبان مان را بعد از حمله ی «اعراب» (قابل توجه بلوط عزیز) حفظ کرده ایم نشانه ی خوبی است ولی نشانه های بد زیادی هم هستند و یک نمونه اش شرایطی که الان در کشور داریم که مسوولیت سنگینی را متوجه ما می کند.
در کل برای اعراب احترام قائل ام اما مشاهدات من می گوید ایرانی ها در ملت های مسلمان «با وجود قوانین سرسخت تر و حکومت سخت گیر کنونی شان» اسلام را چندان سفت و سخت نمی گیرند. ولی در کل تصور نمی کنم تفاوت چشم گیری هم وجود داشته باشد. یک چیز هست و در آن هیچ شک ندارم. تمام مشاهداتی که تا به امروز داشته ام به من می گوید ملت های عرب از ایرانی ها خوش شان نمی آید و به آنها نگاه ابزاری دارند. گرچه ما هم همین حالت را شاید نسبت به بعضی های دیگر داریم.
به هر حال درست است که ما جزو منطقه ی خاورمیانه هستیم و از بعضی جهات وضع مان از ملل دیگر خاورمیانه هم خراب تر شده است، ولی مولفه های فرهنگی مان من را بیشتر به دفاع و کوشش برای اعتلای جهان فارسی زبان متوجه می سازد. ما به هر حال خوب یا بد عرب نیستیم و به طور تاریخی با آن ها مشکل داشته ایم. هرگز متحدان خوبی هم نبوده ایم. درست است که این جای اش را باید به صلح و دوستی بدهد ولی چیزی که به عرب ها هویت ملی می دهد نمی تواند به ما چنین هویتی بدهد. به تجربه ی من که دوستان عرب زیادی هم دارم اینکه بدانیم از اعراب «متفاوت» هستیم یا دست کم اینکه درک کنیم «عرب» نیستیم(!) نه از روی معنای نژاد پرستی و نه ازتوهم تافته ی جدابافته بودن ولی برای بازیابی آنچه که داشته ایم و از یاد برده ایم تا حدی لازم به نظر می رسد. به خصوص در شرایط سیاسی کنونی.
7th December 2008 در ساعت 11:26 pm
مشاهدات بی طرفانه ی یک عراقی از ایران (که منجر به تعدیل نظراتش شد)
http://www.guardian.co.uk/world/2008/nov/29/iran-iraq-war
و مشاهدات یک زن اسلامگرا از ترکیه (که منجر به فرو ریختن رویاهایش از ایران شد!):
http://www.radiofarda.com/Article/2007/06/24/o1_iranian_queens.html
——-
قشنگ و باربط بود
سپاس
14th December 2008 در ساعت 2:14 pm
مردد/ناراحت
اسلام در بين توده مردم ما خيلي فاندامنتال نيست؛ اين حكومت ماست كه مي خواهد اين طور وانمود كند و موفق همم مي شود، چرا كه ابزار رسانه در دست اوست و دست ما از دنيا كوتاه است. اما مردد براي آن كه چيزهاي ديگري غير از اسلام (و به علاوه اسلام) در ايران نهادينه است براي آن كه جلوي وجود ديسكوها را بگيرد، مثل تعصب، دوري زن و مرد، احساس گناه از شاد بودن، و میل مفرط به پوشاندن زن به مثابه عورت. فقط به دور و بر خودمان نگاه نبايد كرد.
——-
به نظرم به دور و بر خودمان هم نگاه کنیم کافی است. راه دوری نباید رفت. نمونه اش خود من:
به نظر من در نگاه ماکروسکوپی زن یک جور عورت مردانه ی خیلی بزرگ است که باید پوشانده شود. اصلن شباهت زن به آلت مردانه بیشتر از آلت زنانه است. می گویی نه از الگوریتم های پردازش تصویر استفاده کن!
دیسکو هم بی دیسکو. ایران که عراق نیست که آلت های مردانه با هم بروند دم بگیرند با موزیک و تکان های عجیب و غریب بخورند.
والله!
18th December 2008 در ساعت 5:19 pm
خان داداش
یه چیزی بگو ما بفهمیم!
به هر حال دلم یه ذره شده برات
——–
منم همین طور
30th December 2008 در ساعت 9:35 am
محیط عراق مثل پاکستان مرد سالاریه..
——–
و مثل ایران شاید