ژانویه 04 2009

اختلالات بالاترین

Category: فرهنگ,وبلاگستانadmin @ 11:42 ق.ظ

۱. یك دیوانه سنگی را در چاه می اندازد كه صد تا عاقل هم نمی توانند در بیاورند. در واقع این عدد صد بسته به مناسبت های مختلف می تواند از ده تا ده ها هزار تغییر كند.

۲. یك بار در فرودگاه كپنهاگ به مدت سی ثانیه كیف ام را بیرون دستشویی گذاشتم و رفتم داخل كه معالجه ی سرپایی كنم! بیرون كه آمدم دیدم پنج تا پلیس با دستگاه های عجیب و غریب مشغول بررسی محموله ی من هستند كه پر از كتاب ها و سی دی های كنفرانس بود. به آنها گفتم این كیف من پر از كتاب است چی كارش دارید؟ عذرخواهی كردند كه ما فكر كردیم بمب است. لطفن از كیف تان دور نشوید حتا كمتر از یك دقیقه. یك بار دیگردر هنگام خرید از یك سوپر ماركت كوچك دراین شهرستان نروژی كه زندگی می كنم كوله پشتی سنگین ام را گذاشتم روی قوطی های لوبیا و شروع كردم به چرخ زدن در فروشگاه. هنوز دو قفسه دور نشده بودم كه سه نفر از فروشندگان دور كیف مشكوك من حلقه زدند. داشتند تماس می گرفتاند با پلیس كه بیاید و تكلیف این بسته را روشن كند. یعنی آن روز بود كه فهمیدم اگر زمان و منابعی را كه اروپایی ها صرف بدبینی شان به بسته های مشكوك اماكن عمومی از فرودگاه تا فروشگاه می كنند را جمع بزنی به عدد غیر قابل تصوری می رسی. یعنی به انرژی عظیمی كه صرف مبارزه با خرابكاری یك عده دیوانه می شود كه تعدادشان شاید یك در صدهزار باشد دغدغه و انرژی و همكاری بسیاری از شهروندان را به خود مشغول كرده. خوب از طرفی نمی توان آنها را به پارانویا متهم كرد چون امنیت برای شان بسیار مهم است و سطح استاندارهای ایمنی شان در همه ی زمینه ها و از این جمله در حد غیر قابل مقایسه ای از ما بالاتر است. چیزی كه اینجا مهم است نبرد خرابكاران كم شمار با روال سهمگین چرخیدن چنین جامعه ای است: یك نفر می تواند آن نود و نه هزار نفر دیگر را عنتر و منتر خود كند.

۳. وقتی یك پشه بخواهد ساز و كار یك ساعت پیچیده و بزرگ را فلج كند نیازی ندارد كه شعورش را به سطح آگاهی طراح ساعت برساند. لزومی ندارد كه نقشه های ساعت را پیدا كند و بر مبنای یك نقشه ی نبوغ آمیز آن را از كار بیاندازد. كافی است برود و لا به لای چرخ دنده های آن گیر بكند تا به تنهایی نظم و ترتیب یك ساز و كار بزرگ را كه از قدرت درك اش خارج است بر هم زده باشد. البته بدون شك لازم است كه به حد كافی چاق باشد.

۴. فارغ از ارزشگذاری منفی به یاد نمونه ای در مورد در درگیری های دانشجویی افتادم. مشاهدات نشان می دهد كه در همه جای دنیا یك گروه صد نفری از گروه های فشار برای بر هم زدن نظم ده هزار دانشجو كافی هستند. همان گروه برای سركوب و كتك زدن آنمها هم بسنده می كنند. دلیل اش این نیست كه دانشجو ها نحیف تر و لاغر تر هستند یا در كتك كاری مناعت طبع بیشتری از خود نشان می دهند. این است كه هدف دانشجویان برگزار شدن چیزی است و هدف آن دیگران برگزار نشدن آن. اشكال در اینجا است كه انرژی ای كه برای بر هم زدن یك تعادل لازم ایت بسیار كمتر از انرژی ای است كه می تواند آن را برقرار سازد. در واقع به عنوان یك نمونه ی سر انگشتی اگر صد نفر گروه فشاری را برای كنترل پنج هزار دانشجو لازم بدانیم به نسبت دو در صد می رسیم. اگر تعداد برهم زنندگان مراسم خیلی از این كمتر باشد كاری از پیش نخواهند برد و اگر شمارشان بیشتر باشد و مثلن به پنج درصد برسد با قاطعیت می توانند جمع را سركوب كنند اگر چه از نظر شماره در اقلیت كامل هستند. این نسبت «شكمی» البته بر مبنای محاسبه نیست و تنها یك نمونه برای جا افتادن مساله است.

۵. اختلالات جدید بالاترین نشان می دهد یك اقلیت كوچك به تنهایی می توانند در ساز و كار یك مجموعه ی بزرگ اخلال ایجاد كنند. اینكه آنان به هر حال در این مهم كامیاب بوده اند نشان می دهد كه با وجودی كه در اقلیت هستند اما توانسته اند كمینه ی چند درصدی لازم را به دست آورند. برخی از كاربران این پدیده را به «تعمیم استراتژی های انتحاری به فضاهای مجازی» یا به طور خاص تر «رسیدن جنگ غزه به بالاترین» نام برده اند. به نظر من موضوع در اینجا فرم فاقد محتوا است. دلیل كامیابی آنها در عین اقلیت شان (از هر تفكری كه باشند) تنها تفاوت در روش ها نیست. فقط پایبند نبودن به قوانین بازی نیست. اعتماد به نفس بی اندازه و اطمینان از «حق بودن» علیه باطل هم نیست كه باعث می شود هدف شان هر وسیله ی طلبكارانه ای را توجیه كند. دلیل این كامیابی نسبی در تفاوت جنس این اهداف است. می خواهند و می توانند كه یك نفره سنگی را به ته چاه بیاندازند. حالا بفرمایید صد تا عاقل را پیدا كنید كه جمع شوند و درش بیاورند.

3 پیام برای “اختلالات بالاترین”

  1. خرچنگ زاده می گوید:

    منظورت دقیق نیست تو این پست که به چه اتفاقی داری اشاره می کنی. به خاطر اینکه این چند وقت که شما نبودی چند تا جنگ جهانی در بالاترین اتفاق افتاد که به بسته شدن حساب تنی چند از کاربران با سابقه انجامید! 🙂
    البته اگر منظورت وضعیت امروز است که بسیار باعث تاسف است

    ——

    منظورم وضعیت امروز بود
    زیاد نمی آیم بالاترین. آمدم و دیدم این جوری شده انگیزه ای شد که این ها را بنویسم

  2. zinoo می گوید:

    نمیدونم تا حالا جزو اون اقلیت بودی یا نه، هرچند به دور از تمدنه ولی جزو اون اقلیت بودن گاهی خیلی لذت بخشه. یعنی دیدن اینکه یه سیستم خفن خولی با یه منطق ساده به هم میریزه،مثل اون قضیه ی اسپمینگ کامنتهای پرشین بلاگ و بلاگفا

    ——

    آنارشیست بوده ام متاسفانه و گاهی
    گرچه به هم ریختن هر نظمی هنر نیست و به هم ریختن هر نظمی هم اشتباه نیست
    دیدم فرق کرده از وقتی رفته ام. برای نظم و حساب و کتاب احترام بیشتری قایل هستم. دلیل اش هم این است که به نظرم عادلانه و خردمندانه تر از نظمی است که از کودکی به خوردم داده بوده اند

  3. ع ز می گوید:

    للدل و تن دادن به نظم تثبیت شده (سنت) و پی ساختن تازه ها ونوآوری، هر دو به نظرم باید پشتوانه ی عقلی داشته باشد و تا آن جا که می شود از بغض و کینه و هزار جور عقده دور باشد.
    آن که سنگ می اندازد ـ معمولاً یا همیشه ـ از بی شعوری (سهو) یا از روی غرض و مرض است، که نتیجه اش یکی است؛ گرفتاری عاقل ها!
    وبلاگ خوبی داری. همین جا دعوت می کنم به وبلاگ من هم(شامل بعضی نوشته و طرحهایم و…) سر بزنی.

    ——–

    دوری از عقده و کینه را بدجوری هستم
    سر می زنیم به حضور

پیام بگذارید: