ژانویه 11 1992

گرگ و گوسفند

Category: شعرadmin @ 1:25 ق.ظ

 گله‌ ای‌ می‌بود پر از گوسفند/اندر آن‌ می‌بود بره‌های‌ چند
 بود گرگی‌ آن‌ طرف‌تر در كمین/ناگهان‌ افتاد یك‌ بره‌ زمین‌
 بره‌ از راهش‌ عقب‌ ماند و شبان‌/داد بر راهش‌ ادامه‌ همچنان‌
 گرگ‌ فرصت‌ را غنیمت‌ بر شمرد/برة‌ بیچاره‌ را با خود ببرد
 گفت‌ بره‌ گرگ‌ را كه‌: «ای‌ تو گرگ‌!/ای‌ كه‌ هستی‌ بس‌ قوی‌ و بس‌ بزرگ‌
 گر نفرمایی‌ به‌ من‌ لطف‌ و كرم‌/آرزو بر دل‌ ز دنیا می‌روم‌»
 گرگ‌ گفتا: «آرزویت‌ چیست‌؟ هان‌؟»/گفت‌: «قبل‌ از رفتنم‌ از این‌ جهان‌
 اندكی‌ بگذار خوانم‌ نغمه‌ای‌»/گرگ‌ گفتا: «چون‌ كه‌ تو یك‌ بره‌ای‌
 اندكی‌ آواز خوان‌ و بعد از آن‌/زود شو آماده‌ بهر آن‌ جهان‌»
 بره‌ هم‌ با خواندنش‌ بع‌ بع‌ كنان/گفت‌: «سوی‌ من‌ بیا زود ای‌ شبان‌!»
 چون‌ به‌ گوش‌ آن‌ شبان‌ آوا رسید/زود سوی‌ برة‌ كوچك‌ دوید
 كرد آن‌ برة‌ عاقل‌ را كمك‌/گرگ‌ را هم‌ زد به‌ چوب‌ خود كتك‌

•••

 آری‌! این‌ قصه‌ كه‌ كردم‌ با تو نقل/با تو می‌گوید كه‌ سودی‌ بر ز عقل‌
 استفاده‌ كن‌ ز فكرت‌ آن‌ چنان‌/تا امان‌ مانی‌ ز دست‌ دشمنان‌

پیام بگذارید: