ژانویه 03 1993

گرگ و روباه

Category: شعرadmin @ 1:55 ب.ظ

يكی از روزهای فصل‌ گرما/كه‌ می خشكيد هر گونه‌ گياهی
به‌ زير تابش‌ سوزان‌ خورشيد/بيامد روبهی نزديك‌ چاهی

•••

چو خم‌ شد روبهك‌ در چاه‌ تاريك/درون‌ آن‌ بيفتاد او به‌ ناگاه‌
چه‌ می دانست‌ آن‌ روبه‌ كه‌ آخر/می افتد اين‌ چنين‌ در عمق‌ آن‌ چاه‌

•••

بر آن‌ چاه‌ عميق‌ و گود و كم‌ آب/دو محور بود و گردِ آن طنابی
به‌ سرهای طناب‌ دور محور/دو سطلی وصل‌ بود از بهر آبی

•••

چو اندر چاه‌ افتاد آن‌ سيه‌ بخت/به‌ يك‌ سطل‌ از دو سطل‌ افتاد ناگاه‌
به‌ پايين‌ رفت‌ و آنگه‌ سطل‌ ديگر/به‌ سرعت‌ رفت‌ بر بالای آن‌ چاه‌

•••

پس‌ از چندی بيامد گرگی آنجا/صدا زد روبهك‌ کای گرگ‌ پر زور!
منم‌ روباه‌، هستم‌ داخل‌ چاه/تو هم‌ اينجا بيا، از من‌ مشو دور

•••

كه‌ اين‌ چاه‌ به‌ ظاهر تنگ‌ و تاريك/بسی پر نور هست‌ و خوب‌ و زيبا
تمام‌ خوردنی ها هست‌ حاضر/غذاهای لذيذی هست‌ اينجا

•••

چو اين‌ تعريف‌ را آن‌ گرگ‌ بشنيد/طمع‌ كرد و درون‌ سطل‌ بنشست‌
به‌ پايين‌ رفت‌ آن‌ گرگ‌ طمعكار/و آن‌ روبه‌ از آن‌ چاه‌ سيه‌ رست!

2 پیام برای “گرگ و روباه”

  1. admin می گوید:

    .

  2. mehdi می گوید:

    :O

پیام بگذارید: