آوریل 27 2005

خاستگاه عشق

Category: فلسفهadmin @ 2:51 ب.ظ

عشق به بندگان خدا از آن رو است که آنها هم سرشتی نیک دارند و توسط خدا آفریده شده اند – آکویناس

شاید دو ساعتی در این گزاره تعمق کردم. نمی دانم تفسیر پيچيده ای مانده که به مفهوم آن راهی نبرده باشم یا ادراک قابل انتقالی بوده که چندان از نظر من پنهان باشد؟ طبعا از این دست گزاره ها زیاد به گوش می خورد و چون غالبا ابطال ناپذیر اند، سکوت پیشه کردن منصفانه ترین راه است. این خاموشی، خویشتنداری نیست؛ سکوتی ویتگنشتاینی است در آنجا که نمی توان سخن گفت. اما این گزاره ابطال ناپذیر نمی نماید:
از قضا امروز دلایل عشق به بندگان خدا شناخته شده تر از زمان حکيم ما است و گمان می کنم که در سطوح گوناگون دلایل زیستی، روانی و اجتماعی زیادی به جز این شناخته شده باشند. اگر علم افسانه ی پریان است پس این استعاره ی ساده چیست؟  خلط مبحثی که نه پیش بینی می کند و نه توصیف. گزاره ای که خوش تعریف نیست و  مستدل هم. تیزبینانه هم نیست. دل هم در آن نمی توان بست. پس چه دلیلی می ماند برای اینکه یک فیلسوف به چنین بازی های زبانی تن در دهد؟ خوب  بپرستید عزيزان. من هم همراهی می کنم اگر قابل بدانيد. فقط چرا استدلال می کنید؟

پ.ن. اين پست رو پريروزا نوشته بودم که به جاش بفرستم. امروز استادمون تصادفا به همين نقل قول ويتگنشتاين (در مورد سکوت) اشاره کرد. من هم خيلی بی ربط از اين اشارت برداشت کردم که يعنی آره بفرست!

پیام بگذارید: