اکتبر 19 2016

قضیه ی حمار

Category: علمی,فلسفهadmin @ 10:43 ب.ظ

بیایید اصول موضوعه ی هندسه ی تمدنِ پساکشاورزی مون رو بالا و پایین کنیم، که دریابیم کدوم از این پیش فرض های منطبق با «حواس» (و چه بسا بی ارتباط با «حقیقت») بیشتر از همه گمراه کننده بوده. یعنی کدوم شون رو می شه حذف کرد و نظریات جدید (و احتمالن به درد بخور) در آورد.

من اولش به قضیه ی فیثاغورث مشکوک بودم که خیلی قضیه ی عجیبی است و من نمی تونم تصور کنم در سیاره های دیگر همون اوایل راه به اش نرسند. بعد پارانویام شدید تر شد و چیزهای دیگر رو هم زیر سوال بردم. ولی هر بار که برگشتم و از هر طرفی که رفتم آخرش رسیدم به «قضیه ی حمار»

این قضیه ی حماری که ما، دست کم به صورت مکتوب از مصرِ باستان مبنای حقیقت فرض کرده ایم، می تونسته تنها عوارضِ تکاملِ گونه ی ما و (فامیل مون آقا خره) بوده باشه و با حقیقت نسبتی نداشته باشه.

به قول استاد دانلد هافمنِ کبیر:
it favors fitness not reality.

یعنی با ادبیاتِ آقای هافمن (در تاییدِ آرای نیم جونیور) ما، خرها و خیلی های دیگر طوری تکامل پیدا کرده ایم که به عنوان مثال به نفع مون باشه به قضیه ی حمار باور داشته باشیم، مستقل از حقیقت.

حالا واقعیت چه شکل دیگری می تونسته داشته باشه که به صرفه ی ما (پستاندارها، یا مهره داران پُرسلولی، یا جاندارانِ زمینی یا از اساس موجودات سطحِ‌ سیاره ای) نبوده که درک اش کنیم؟ سلول هامون باید چه طوری کار می کردند که طور دیگری فکر کنیم؟

در واقع چه طور کوتاه ترین فاصله ی بین تهران و قزوین می تونه طولانی تر باشه از فاصله ی بین تهران و کرج به اضافه ی فاصله ی کرج تا قزوین.

یعنی خره باید در مدت زمانِ منفی استراحت کنه و وقت ذخیره کنه؟

اصلن فرض کنیم شهرداریِ یونیورس یک کرم چاله زده باشه از تهران تا قزوین. از هر نقطه به هر نقطه که نزده. سوال من اینه که چه طور به ازای هر تهران و هر کرج و هر قزوین در یونیورس قضیه ی حمار می تونه نقض بشه؟ حتا در همسایگی های نزدیک.

خوب می شه با معرفی «انحنا»، «زمان منفی» یا «زاویه ی منفی» یا تقلب از طریق «کرم چاله» شمولیت قضیه ی حمار رو نقض کرد.

چه طوری می شه ولی فضازمان رو طوری بنویسیم که به ازای هر سه نقطه اش (تکرار می کنم هر سه نقطه اش) نقیضِ قضیه ی حمار برقرار باشه؟

کمی بلند فکر کنم. قضیه ی حمار اساس تعریفِ منیفولده. اگر بخوایم فضازمانیبا متریکِ حقیقی نامنفی تعریف کنیم که نقیض حمار به ازای همه ی نقاطش برقرار باشه،‌ اون وقت نقیض حمار برای هر سه جایگشت هر سه نقطه هم برقراره، پس نقاط روی هم افتند. پس این مدل ها بری چنین «غیرِ منیفولد» ای وجود داره:

۱. فضای صفر بعدی با فاصله ی صفر
۲. فضای بی نهایت بعدی با فاصله ی ناحقیقی (کاردینالی)

برای این که نان منیفولدِ محدود بعدی اختراع کنیم، تعریف فاصله رو هم نمی تونیم عوض کنیم چون میشه همون منیفولد تا جایی که من زور زدم. پس باید تعریف حمار رو عوض کنیم، مثلن:

۱. فضا رو گسسته کنیم (کوانتوم)
۲. این همانی فاصله رو برداریم. مثلن یک راهش اینه که متریک رو بر اساس نزدیک ترین نقطه ی بین دو مجموعه تعریف کنیم نه فاصله ی ثابت بین دو نقطه. اون مجموعه می تونه مثلن یک استرینگِ یک بعدی پیوسته هم باشه.

۳. حمارِ جدید تعریف کنیم مثلن هارمونیک:
1/a+1/b>1/c

۴. یه جوری منفی بینهایت رو با صفر یکی کنیم که از این ور دور بزنه رو هم دیگه که بازم همون می شه که «گیتی درون ماست». فکر کنم جواب محدود هم داشته باشه.

هندسه ی جدیدی می باید نوشت از آغاز (یا پایان) که هم استعلایی یا فرا رونده (transendental) باشه و هم برخالی (fractal).

اگر سر نخی از مدل هایی که به این کانسپت ها نزدیک هستند (در هر شاخه ای از دانش) دارید یا با کسی در ارتباط هستید که جواب این سوال ها رو می دونه، پیشنهادها و نظرات خود را «برخالانه» و «فراروانه» به تهران جاده ی کرج صندوق پستیِ قزوین ارسال نمایید.

پ.ن. نکته ی حاشیه ای این که می خواستم بنویسم خانوم خره، که سکسیست نبوده باشم. بعد دیدم برعکس برداشت می شه. بعد کردمش خانوم یا آقا خره (به سبک آقای خاتمی). بعد دیدم ترنس جندرها ناراحت می شن کردم اش خره. بعد دیدم خر به نظر بعضی (نه من) فحشه. گفتم حذف اش کنم. بعد دیدم پدر بزرگ و پسره که می خواستن از روی پل رد بشن یه هو می آن می گن چرا خر رو حذف کردی باید پدر بزرگ و حذف می کردی. دیگه گذاشتم سر جاش باشه.

پیام بگذارید: