ژانویه 10 2017

ماجرای سایه ی سیب

Category: فرهنگadmin @ 6:41 ب.ظ

هیچ میمونی، هر اندازه آلفا هم که باشه، اون قَدر استحقاق و شایستگی نداره که اجر و قُربش زورکی از چند تا قبیله بره اون طرف تر؛ می خواد در حومه ی یثرب باشه یا شمالِ کالیفرنیا.

استیوِ خدابیامرز هم ده سال پیش با خودش فکر کرد من که استعدادم زیاده و هیچ میمونی، هر اندازه آلفا هم که باشه، اون قَدر استحقاق و شایستگی نداره که اجر و قُربش زورکی از چند تا قبیله بره اون طرف تر؛ می خواد در حومه ی یثرب باشه یا شمالِ کالیفرنیا.

استیوِ خدابیامرز هم ده سال پیش با خودش فکر کرد من که استعدادم زیاده و تقریبن از هر خری اطرافم بیشتر می فهمم،‌ تازه این خرها خودشون از دور و بری هاشون بیشتر می فهمن. پس الان که جای خوبی قرار گرفتم و دم طلوع هم هست و نورِ افقی و زمین صاف، کونم رو طوری تنظیم کنم که قشنگ تا چند دهه ی دیگه سایه اش روی سر بشریت افتاده باشه.

یعنی فکر کرد که خوب اگر من نباشم بین این سی ئی ئو های اسکل دیگه کدوم عقل شون می رسه که اینترنت و تلفن و موسیقی هر سه تا رو بچپونند توی یک جعبه؟ حالا مثلن تا شش ماه. این طور شد که عایفون رو اختراع کرد. مثل چیزهای دیگری هم که این اواخر ساخت، چنان ساخت که تا ابد از زیر دستش در نره حتا الان که اون دست از دنیا کوتاهه.

شاید هدف اش این نبود که تمام مفاهیم بشری اتصال و ارتباط و صوت و ترکیبات اینها تا اطلاع ثانوی به نام خودش و شرکتش سند بخوره، ولی چندان کمتر هم نبود.

مرحوم به این موضوع هم آگاه بود. حتا یک بار سر منبر به پیروانش – به صورت مودبانه – رسوند که ببم جانان این چیزی که شما به اش می گید زندگی توسط اسکل هایی ساخته شده از خودتون اسکل تر. پس می تونید دستکاری اش کنید و آت و آشغال های خودتون رو درست کنید که دیگران استعمال کنند.

احتمالن اینجاش رو هم دیده بود که این سایه اون دورترها یک جایی می افته روی صخره ای، دیواری، چیزی و مثلن می شه این استتوس.

به تخمش نبود خدابیامرز.تقریبن از هر خری اطرافم بیشتر می فهمم،‌ تازه این خرها خودشون از دور و بری هاشون بیشتر می فهمن. پس الان که جای خوبی قرار گرفتم و دم طلوع هم هست و نورِ افقی و زمین صاف، کونم رو طوری تنظیم کنم که قشنگ تا چند دهه ی دیگه سایه اش روی سر بشریت افتاده باشه.

یعنی فکر کرد که خوب اگر من نباشم بین این سی ئی ئو های اسکل دیگه کدوم عقل شون می رسه که اینترنت و تلفن و موسیقی هر سه تا رو بچپونند توی یک جعبه؟ حالا مثلن تا شش ماه. این طور شد که عایفون رو اختراع کرد. مثل چیزهای دیگری هم که این اواخر ساخت، چنان ساخت که تا ابد از زیر دستش در نره حتا الان که اون دست از دنیا کوتاهه.

شاید هدف اش این نبود که تمام مفاهیم بشری اتصال و ارتباط و صوت و ترکیبات اینها تا اطلاع ثانوی به نام خودش و شرکتش سند بخوره، ولی چندان کمتر هم نبود.

مرحوم به این موضوع هم آگاه بود. حتا یک بار سر منبر به پیروانش – به صورت مودبانه – رسوند که ببم جانان این چیزی که شما به اش می گید زندگی توسط اسکل هایی ساخته شده از خودتون اسکل تر. پس می تونید دستکاری اش کنید و آت و آشغال های خودتون رو درست کنید که دیگران استعمال کنند.

احتمالن اینجاش رو هم دیده بود که این سایه اون دورترها یک جایی می افته روی صخره ای، دیواری، چیزی و مثلن می شه این استتوس.

به تخمش نبود خدابیامرز.

پ.ن. در جواب پرسش ها: این ماجرای استیو جابزه که عایفون رو اختراع کرد. از تولید و دیزاین و نرم افزار و چرخه ی فروش و همه چیز رو هم چنان برنامه ریزی کرد که اپل هی گنده و گنده تر بشه. به شرکت ده میلیاردی رضایت نداد و حتمن باید می رسید به صد. نتیجه اش این که توی سخت افزار موبایل الان مونوپولی شده بین اپل و سامسونگ و هیچ نو آوری ای شکل نمیگیره. نرم افزار موبایل هم مونوپولی شده بین اپل و گوگل. اگر ایشون نبود الان چه بسا اسمارت فون ها همین طوری بود بلکه خفن تر با لینوکس و هزار تا نرم افزار آزاد. میلیون ها موزیسین مارکت بهتری داشتند برای عرضه ی کارهاشون و اپ نویس ها هم همین طور. و تازه این اولشه. دیدم همه دارند ده سالگی آیفون رو به یاد پیامبرشون جشن می گیرند. گفتم یاد آوری کنم که هول شد عجله کرد بچه سزارین شد و ناقص در اومد و غذا سوخت.

پیام بگذارید: