ژانویه 23 2019

این که زاده ی آسیایی…

Category: پراکندهadmin @ 12:58 ب.ظ

اولین بار که رفتم لوس آنجلس در اکتشافاتم به یک کلونی برخوردم از ایرانیانی که از پنجاه سال پیش، از زمان نخست وزیری هویدا به آمریکا مهاجرت کرده بودند و هنوز انگلیسی صحبت نمی‌کردند. همه چیز به فارسی بود، از سر در چلوکبابی تا تبدیل ارز و دفتر وکیل و تابلوی نئون فارسی برای عکاسی از مجالس عقد و عروسی. آنجا فهمیدم که اینها اصلن به جز پر کردن فرم مهاجرت انگلیسی لازم‌ شان نمی‌شود.

حالا دیگر از کله‌پاچه فروش ۸۰ ساله‌ی خیابانِ وست‌وود که گذشته، اما ای کاش من و شما نمیریم و آن روز را ببینیم که مفاخر ایران زمین هم از فرصتِ مغتنمِ حضور در غربت اندکی بهره ببرند و این دو کلمه زبانِ بین‌المللی انگلیسی را بلاخره فرا بگیرند. من فکر می‌کنم همین زبان دست و پا شکسته در حد بچه ی پنج ساله‌ی این روزها هم کفایت کند که آدم برود در همین اینترنتِ بازِ در اندشت تحقیق کند تا شاید از موقعیت و نقش واقعی خود و «کادو»هایی که دست‌اش داده‌اند در جغرافیای بین الملل قدری آگاه شود. البته با فرض این که آگاه نیست و این کوچه هم کوچه‌ی علی چپ نیست!

چون می دانید آن چه که کشور ما امروز بیش از هر چیز نیاز دارد تجاوز خارجی توسط ائتلاف ارتش امریکا و ناتو است. این مهم هم (به سرمشق از عراق و افغانستان و لیبی و سوریه) بدون زمینه‌سازی توسط بنیادهای حقوق بشر و بزرگواران تحت حمایت مالی نهادهای وابسته به این دستگاه‌های نظامی حاصل نمی‌شود که نمی‌شود. ایران هم بیست سالی هست که خیلی سخت‌جانی کرده که از دموکراسی وارداتی با بمب و فروپاشی و غارت موزه‌ها و جنگ قومی قبیله‌ای جان به در برده. پس این همه فعال حقوق بشر و آگاه سیاسی در تبعید به چه دردی می خورد؟ کسی مثل خانم عبادی که روزی از جنبش خودجوش مردمی در داخل کشورش برخاسته نمی‌شود که امروز در قلب سیستم میلیتاریستی غرب بنشیند یک گوشه و ماست‌اش را بخورد. باید که برای این حقوق بشر کاری کرد و چه بهتر از آن که این همه کارزارهای مدنی نه به جنگ و نه به فروش اسلحه و خلع سلاح اتمی و نه به تحریم و چه و چه را رها کنی و بچسبی به کارزار ۶۰ ثانیه علیه اعدام! این یعنی کار تخصصی.

این هم البته نه به خاطر پول است و نه جایزه. به این خاطر است که قتل چندصد قاچاقچی بخت برگشته ناشی از فقر و فلاکت بزرگ‌ترین مشکلی است که امروز ایرانِ ما را تهدید می کند. و آن قدر در اولویت است که باید به هر طریق درمان شده تا داغ ننگ این صدها اعدام در سال از پیشانی ملت ما پاک شود. آن طرف ترازو هم صدها هزار کشته‌ی تحریم‌های امروز و تجاوز نظامیِ فردا و جنگ قومی قبیله ای پس‌فردا و انفجارهای انتحاری پس آن فردا هم به فدای سر شبکه‌ی آینده‌نگر فعالان حقوق بشر و آگاهان سیاسی در تبعید و عکس‌های یادگاری ما با این عزیزان.

این هم از جبر جغرافیایی ماست که افتخار می کردیم بلاخره کشورمان و جنبش مان و کارزارمان جایزه ی نوبل برده. ظاهرن دست کم بخشی از جریان از قرارِ دیگری بود.

پیام بگذارید: